اگر سرا پا زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
قیصر امین پور
اگر سرا پا زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
قیصر امین پور
به نام خدا
روش تحقيق كيفي
اين بايد در واقع پنجمين پست درس روش تحقيق كيفي باشد ، اگر خدا بخواهد تأخير پيش آمده را جبران خواهم كرد ، هر چند كه ننوشتن به موقع پستهاي قبلي بمعناي نخواندن مطالب در وقت مقرر نبوده است .
generalization , validity and reliability
تعميم دهي ،پايايي و روايي
تحقيق كيفي و كمي تفاوتهاي ماهوي با يكديگر دارند و اساسا فروض مسلم(postulates) ديدگاههايي كه هر كدام ريشه در آنها دارند به كلي متفاوت و در واقع متعارض هستند . يكي از مهمترين مسايل بحث برانگيز در تحقيق كيفي ، بحث اعتيار است . اعتبار را بطور كلي به جاي مفاهيم validity , reliabiilty , credibility , qualityو ... ميتوان به كاربرد . در حاليكه در تحقيق كمي هر كدام از اينها تعريف مشخص و راههاي حصول معيني دارند ،تحقيق كيفي در 50 سال آخير[1] چالشهاي جدي با معناي كلي آن يعني همان اعتبار داشته است و همواره بحثهاي بدون نتيجه و پايان ناپذيري درباره آن جريان داشته است ، چيزي كه در مقالات منبع اين بخش هم پس از بحث هاي فراوان و ذكر سير تحول ديدگاهها و پارادايمها و ارائه برخي راه حلها صراحتا به آن اشاره شده است .
اولين تلاشهاي محققان كيفي مصروف يافتن جايگزينهايي مناسب براي عبارات validity , reliabiilty كه تعيين كننده كيفيت( quality) در تحقيق كمي بودند شد تا بتوانند پاسخ مناسبي به منتقدان روش كيفي كه آنرا متهم غير علمي و غير قابل استناد و فاقد اعتبار ميدانستند بدهند . كه البته يكي ديگر از دلايلش قانع كردن حمايت كنندگان مالي براي تامين بودجه مناسب بود .
حاصل تلاشهاي اين دوره ساخته شدن مفاهيم متعددي مانند catalyticvalidity ,successor validity , ,interrogated validity, transgressive validity, imperial validity
,simulacra/ironicvalidity,situatedvalidity,andvoluptuousvalidity
همين تعدد نشان دهنده دشواري طراحي نظام تعيين كننده كيفيت در تحقيققات كيفي بوده است .
Lincoln و Guba در يك طرح براي تحقيق كمي پرسش از 4 مورد را ضروري ميدانند كه نام انها را همراه با فروضي كه اين ها در خود دارند را به شرح ذيل است :
1. Truth valu(ارزش صداقت ) :
فرض مستتر: يك واقعيت محسوس وجود دارد كه هدف تحقيق ، كشف و نمايش آن است .
2. Applicability
به تعميم از يك نمونه به جمعيت مربوط است و شباهت نمونه با جمعيت را فرض ميگيرد .
3. Consistency
4. Neutrality
فرض واقعيتهاي متكثر برساخته شده را دارد.
آنا 4 معيار معادل را براي تحقيق كيفي ذكر ميكنند :
1. Credibility مهمترين تكنيك آن چك كردن اعضاست
2. Transferability انتقال پذيري يا همان اعتبار خارجي
3. Dependability قابل اطمينان بودن يا همان تاييد نتايج توسط همكاران
4. Auditing به معناي بازرسي كردن كه روايتي خود منتقد از نحوه انجام تحقيق اراءه ميدهد .
اما در دوران پست مدرنيستي كل اين موضوع كه اساسا بايد به دنبال معيارهايي براي قضاوت در باب كيفيت تحقيق بود ، زير سؤال رفته است . اما به كارگيري چنينن ديدگاهي به معناي سردرگمي محققان در ميان توده اي از وضعيتهاي متضاد خواهد بود. براي پيدا كردن راه حل مناسب به مفهوم سازي جديدي از رابطه ميان تحقيق كيفي اجتماعي ، نظريه و فلسفه نياز است . اين نياز ما را به سمت معيار شناسي criteriology كه بنوعي زير شاخه اي است . از مباحث فلسفه علنم مبني بر اين نكته كه « بايد نشان بدهي كه چگونه به اين نتيجه رسيده اي. »
….To be continued
گفتم هوا خیلی سرد است
گفت کمی بنشین استراحت کن
" در سماور آتش انداخته ام ".
گفتم زندگی خیلی تلخ است
گفت کمی جلوتر بیا
" در استکان قند انداخته ام "
عمران صلاحی
الهی!
بیاموز به من از دانش مخزونت
.وببر مرا به راه اهل جذبه و اشتیاقت
الهی!
بی نیازم کن به تدبیر خودت از تدبیر خودم
و به اختیارت از اختیارخودم
الهی!
بیرون آر مرا از خواری نفس
و پاک کن مرا ازشک و شرک.دهليزهاي خواب آلود
چه روياهايي پاشيده ميشود بر سنگفرش خيابانها
چه آرزوها و حسرتهايي خيس ميشود در چشمانم
چه خيالهايي از ابتداي خيابان آغاز ميشود
نام و يادها پيچيده به سايهها
در كوچه ها نه كسي ميآيد، نه كسي ميرود
شبحي فود آمده بر دهليزها و حياط هاي خواب آلود
گويي جن بر سكوي حمام ها نشسته است
باد ميوزد و به هوا ميپاشد
تصويرها و صداها را از پردهها
باد ميشكند شيشه ها را
و در شيشه ها ، شامگاهان را ، انسانها را ، بامها را
در غبار ميرقصند
ميدانهاي قديمي و اسبهاي قديمي
ديدارها و سخن ها و ساعات قديمي
تازه ها از فرط كهنگي تازه
ماه چون سنگ آسياب ميچرخد
آينده را در گذشته ميبينم
مدلهاي قديمي در مجلات به نظر تازه ميآيد
عطشم را ميسپارم
به خنكاي چاه هاي ژرف
.
.
.
عمران صلاحي
تهران-25/6/69
دوباره سر در گم شده ام . ترس از آينده دوباره به جانم ريخته . واي كه مين ترس به تنهايي چقدر انرژي از من گرفته است تا حالا . بعضي وقتها از دستش خسته ميشوم . مثلا قرار است كه از اتفاقات بد آينده جلوگيري كند اما ظاهرا خودش موجد قسمتي از همين آينده ترسناك است . خدا كند آينده به آن بدي كه امروز به نظر مي آيد نباشد .
خدا كند.
آينا كيمي
پارچالانديق، سيمانديق!
داش آتان لار بيلمه ديلر، پارچالانميش آينادا
بير آي دان مين آي چيخار
بير گونش دن مين گونش
بير اولدوزدان مين اولدوز
پارچالانديق اينا كيمي
چوخالاريق
چوخالاريق
چوخالداريق ايشيغي
چون آينه
تكه تكه شديم ، اما نشكستيم!
سنگ اندازان ندانستند كه در آينهي شكسته
يك ماه ، هزار ماه ميشود
يك خورشيد ،هزار خورشيد
يك ستاره، هزار ستاره
تكه تكه شديم چون آينه
فراوان ميشويم
وفراوان ميسازيم روشنايي را
عمران صلاحي
تهران -10/9/64
بنام خدا
8تير 88
خيابان انقلاب ، بدنبال كتاب .
اختران ، آگه ، جامعه شناسان ،
پيدا نشد بقيه را هم بايد سر بزنم .
نيست .
همه جا پر از پليس است انگار چهارراه وليعصر شلوغ شده است .
بروم كريمخان شايد آنجا پيدا كنم .
اينجا هم پر از پليس و لباس شخصي و گارد است
احساس نفس تنگي ميكنم
سعي ميكنم بي تفاوت باشم و بدنبال كتابم بگردم
نشر ني ، رود....
چشمه: چند سال پيش چاپ شده خانم. تجديد چاپ هم نشده است .
: باشد . آقا ! كتابي نداريد به درد اين روزها بخورد ؟
- قلعه حيوانات ، 1984.
: اينها در روزهاي عادي هم وحشت به جان آدم ميريزد . كتابي كه كمي اميد بدهد . آهان. روح پراگ را نداريد ؟
- بفرماييد . اما اين هم در همان حال و هواست .
ورق ميزنم كتاب را انگار درباره جنگ جهاني دوم و يهودي كشي و اينهاست . راستش را بخواهي ميترسم كه همان ذره اي اميد را هم در دلم از بين ببرد و وحشتم را بيشتر كند .
سراغ بخش شعر ميروم . ورق ميزنم كتابها را .
احمدرضا احمدي ،مجموعه آثار، يادداشتهاي كاغذ كاهي،... ؟
نه اصلا نميچسبد .
هوشنگ ابتهاژ ، محمدعلي بهمني، ... صالحي ؟
نه
عجيب است پس چرا پيدا نميكنم
انگار امروز اصلا روز گم شدن من است .
آرش كمانگير سياوش كسرايي
گرچه داغ تازه ميكند اما دلگرم كننده هم هست
آرش هست كه مرهمي بر زخمها بگذارد.
بيرون ميايم
پشت شيشه شعري نوشته است:
.
.
دوباره سبز خواهم شد.
|
شکوه روشنایی افق تاریک، دنیا تنگ، نومیدی توان فرساست. می دانم. ولیکن، ره سپردن در سیاهی، رو به سوی روشنی، زیباست . . . می دانی؟ به شوق نور، در ظلمت قدم بردار. به این غم های جان آزار، دل مسپار! که مرغانِ گلستان زاد، -که سرشارند از آوازِ آزادی- نمی دانند هرگز، لذت و ذوق رهایی را. و رعنایان تن در نور پرورده، نمی دانند در پایان تاریکی، شکوه روشنایی را! -فریدون مشیری- |
خوابم نميبرد يعني خودم هم نميخواهم بخوابم. حالم مثل شبهاي امتحان هاي كوانتوم و الكترومغناطيس دوران ليسانسم شده است . انگار فقط تا صبح وقت دارم كه همه مساله ها را حل كنم و بعد از آن دير است. دلم ميخواست نه تا صبح كه ميتوانستم تا هروقت كه جواب سؤالهايم را پيدا كنم بيدار ميماندم و فكر ميكردم . مثل همان موقع ها هي اصول اوليه را بچيني جلويت قوانين ماكسول ، آمپر،شار الكترومغناطيسي،يا مثلا معادله موج و بقيه را رديف كني روي كاغذ و هي مساله را بخواني و ببيني بايد از كجا شروع كني كه احتمالا به جواب برسي. خيلي سخت بود و اصلا هم انتظار نداشتي كه همه مسايل را بتواني حل كني. ياد شبهايي ميافتم كه دو سه نفري به جان مسايل ميافتاديم بلكه بتوانيم راهش را پيدا كنيم و عاقبت گاهي شبهاي امتحان به حلالمسايل پناه ميبرديم و بالاخره يكجوري قضيه راحل و فصل ميكرديم .
اما اينجا دشواري خيلي بيشتر است . آنجا اگر به خطا ميرفتي، به جواب نميرسيدي و قوانين سفت و سخت اجازه ناسازگازي در جواب را از تو ميگرفت اما اينجا بايد خودت مرتب حواست باشد كه اينجاي قضيه با آن يكي تناقض نداشته باشد حواست باشد كه اجزاي دستگاه نظري كه استفاده ميكني با خودشان سازگار باشند و در مرحله بعد تازه به اينجا ميرسي كه ببيني توانستهاي پاسخ مناسب را بيابي يعني واقعه را تبيين كني يا نه؟ و از آن مهمتر قدرت پيش بيني و در نتيجه آن پيش گرفتن رفتاري كه بهترين باشد را پيدا كردهاي يا نه ؟. اينجا حل المسايلي هم در كار نيست يعني آنقدر دير به بازار ميآيد كه ديگر به درد نميخورد .وقتي مي آيد كه همه آتشها خاموش و غبار ها فرونشسته باشد و ساده تر كار از كار گذشته باشد . آنوقت است كه انواع حلالمسايل ها رو ميشود كه خيليهاشان با هم ناسازگارند كه اين يكي البته ديگر عيب نيست و خصيصه اجتناب ناپذير علوم اجتماعي است و گريزي هم از آن نيست .
خيلي حاشيه رفتم ميخواستم اين را بگويم كه دلم ميخواهد بيدار بمانم و جواب اين سؤال را پيداكنم كه چه بايد كرد؟ تا اين جايش را به گمانم ميدانم كه فقط نبايد گذاشت نا اميدي به انفعال بكشاندم و نبايد بگذارم غصه خوردن و آه و ناله كردن تنها كاري كه ميكنم باشد . هرچند براي رسيدن به همين گزاره امري خطاب به خودم، 10 روزي وقت لازم داشتم .اما مساله ام الان اين است كه پس از آن شوك اوليه حالا چه كاري درست تر است ؟ با معترضان حرف زده ام و باغير معترضان بحث كرده ام و نهايتا به نتيجه اي نرسيدم . قضيه من البته اين هست كه براي مديريت اوضاع فعلي، جامعه شناسي بعنوان علمي كه قرار است كارش همين باشد چه پيشنهادي دارد كه كمترين و هزينه و بيشترين دستاورد را براي مردم و مطالباتشان و در كل براي كشور داشته باشد؟ و اينكه دو طرف قضيه چه راهي را بايد پيش بگيرند و از اين دست موضوعات و اينكه براي اعتمادي كه ديگر نه فقط به حاكميت كه به بغل دستي مان – چه توي تاكسي ،مترو و چه همسايه كناردستي مان - نداريم چه ميشود كرد؟ براي خشمهايي كه ميخواهيم بر سر مخالفان رأيمان خالي كنيم ؛ براي آن دوستي اي كه ديروز عليرغم اختلاف عقيدهي واضح و روشن، محترم بود و امروز در حرفهايمان جايش را تهديد از سويي و تحقير از سوي ديگر گرفته است ؛ براي ترسي كه از ديدن پليس وقتي كه از كنارش رد ميشويم و خيلي چيزهاي هراس آور ديگر چه بايد بكنيم ؟
مسأله من اينها هست ، اما اصل مسألهي من اين است كه من بعنوان يك نفر چه بايد بكنم ؟ شايد بد نباشد از بغلدستي ام توي مترو شروع كنم كه با حرارت از فجايعي كه رخ داده حرف ميزند و تند وتند اعداد و ارقام رديف ميكند ميگويد توي راهپيماي آزادي يك مليارد نفر شركت كرده اند . بيش از حد تصور خنده دار است اما همين آدم قرار است فردا انتخاب كند و امروز از شانس با من همعقيده است اما فردا چه؟
براي نانواي محله مان كه بخاطر حفظ ايمانش به فلاني كه فكر ميكرده قرار است ايمانش را حفظ كند رأي داده اما همه نانهايش را به بهانه پاشيدن چند دانه كنجد كه ميتواني حتي بشماريشان ، گرانتر ميدهد بدون اينكه حتي فكر كند كه كارش خلاف دين است . اصلا مسأله اش اين نيست مثل خيليهاي ديگر حالا كه دستش به جايي نميرسد فشار ناشي از گراني را سخاوتمندانه با بقيه تقسيم ميكند و هيچ هم مهم نيست اسلام اينجا به خطر ميافتد يا نه ؟ حالا تكليف من چيست ؟ بايد براي او چه كار كنم ؟ گيرم با آن راننده تاكسي كه ديروز بابت گران شدن برنج كرايه بيشتري ميخواست اعتراض كنم و به او بگويم اگر تو بخواهي مشكلت را با جيب من حل كني، من هم با چند واسطه ممكن است همين كار را بكنم و اگر همينطور محترمانه از جيب هم برداريم و به هم رحم نكنيم پس چه توقعي ازحاكمان داريم؟ اما آيا حرف زدن به مين صورت انفرادي و اتفاقي واقعا ميتواند كاري از پيش ببرد ؟
چه بايد بگويم به دختري كه ظهر روز پس از انتخابات ،با نگاهي تحقيرآميز به ديگراني كه گمان ميكرد همعقيدهاش نباشند ميگفت : معلوم است كه حق پيروز است ، قيل و قالي كردند وگرنه پيروزي حق قطعي بود .
و از آن برايم دردناكتر دوستي بود كه روي منطقي و عقلاني بودنش خيلي حساب ميكردم چيزي شبيه همين را شب مناظره برايم sms كرد . مانده بودم كه در دولت اسلامي كه در درس جامعه شناسي دين هي ازش حرف ميزديم يك كانديدا يي كه قرار بود مسؤوليتي اجرايي و نه ديني را بعهده بگبرد را، حق دانستن و ديگراني را كه همين حكومت ديني تأييدش كرده بود را نا حق دانستن يعني چه ؟
من امروز به دنبال جواب اين سؤالها هستم و نميدانم ميشود در جامعهاي كه كار داوطلبانه غير از وقت كه هزينه معمولش در همه جاي دنياست ،هزينه هاي غير قابل پيش بيني دارد كاري كرد يا نه ؟
دلم ميخواهد جواب اين سؤال مثبت باشد.